کتاب رویارویی علم و تکنولوژی با فرهنگ نوشته جان لادریر رابطه یکسویه علم و تکنولوژی بر روی فرهنگ را بررسی می کند . او علم و تکنولوژی را بخشی از فرهنگ می داند اما در نظریه کلی او علم و تکنولوژی یک فراساختار از جامعه می داند و همچنین تشکیل دهنده بخشی از تسهیلات عینی ( مانند ماشین آلات و ابزارها ) می داند نه یکی از قطب های خاص زندگی اجتماعی . فرهنگ را هم مجموعه ای از نظام های مربوط به بازنمایی استانداردها ، بیان و کنش می داند .
تاثیرات علم و تکنولوژی بر فرهنگ :
1) اثرات ساختار زدایی : علم و تکنولوژی در جهت تخریب آنچه موجب وحدت فرهنگی می شود پیش می رود .
2) اثرات استقرایی : علم و تکنولوژی در جهت کشف ارزش های جدید و نیز امکانات عینی جدید تاریخی پیش می روند .
علم و تکنولوژی چگونه بر ابعاد اخلاقی و زیباشناختی فرهنگ ها تاثیر می گذارد ؟
علم و تکنولوژی در فرهنگ سنتی جای نمی گیرد و نوعی کسیختگی را فراهم می آورد.
فرهنگ ها چگونه می توانند همزمان به التزام خود نسبت به ریشه ها پاسخ دهند ؟
نظام علمی به سادگی در نظام های سنتی جذب نمی شود و محدودیت های علم تکنولوژی هم مانع از آن است که آن دو بتوانند چارچوب مناسبی را برای یکپارچگی کامل فرهنگی فراهم کنند اما شکلی از میانجیگری به نام کنش وجود دارد به این ترتیب که نظامهای علم و تکنولوژی و فرهنگ به واسطه کنش به برقراری ارتباط فراخوانده می شوند در حالیکه کنش ریشه داری و اهداف غایی خود را از فرهنگ می گیرد اما دانش موثر و وسایل لازم برای دستیابی به اهدافش را از علم می گیرد .
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت
· مقدمه
از ديد متخصصان جامعه شناسی ، ورزش وسيله ای موثر برای تقويت هنجارها و ارزش های اجتماعی است . مشارکت در برنامه های ورزشی به معنای برقراری روابط اجتماعی و در نتيجه کسب نگرش های اجتماعی و تقويت ارزش های فرهنگی است. ورزش امکان نظارت و سرپرستی بر رفتارها و عواطف را نيز فراهم می آورد ، بنابراين مانعی کارآمد برای انحرافات و آسيب های اجتماعی تلقی می شود . در ايران حوزه ورزش کمتر از زاويه علوم انسانی مورد توجه قرار گرفته و معمولا تحليل های کارشناسی ، بدون درک علوم اجتماعی، تک سبب، ساده و فاقد جامع نگری است . ( صداقت زادگان،1385 :41 ) اين در حالی است که در پژوهش حاضر ضرورت علمی از سويی و ضرورت اجتماعی از سوی ديگری احساس می شد . ضرورت علمی از آن جهت که بتوان با سنجش برخی متغييرهای اجتماعی ( چون سن ، طبقه اجتماعی و تيپ افراد )تا حدودی اين تحقيقات را از نگاه تک علتی بيرون آورد و با نگرش اجتماعی جامع تری به ورزش پرداخت و دريافت که متغيير های مذکور چه تاثيری بر انتخاب گرايش ورزشی زنان دارد . ضرورت اجتماعی اين تحقيق از آن جهت است که ورزش به عنوان يک رفتار اجتماعی تاثير مستقيمی بر سلامت جسم و روان افراد جامعه دارد و زنان به عنوان افرادی که نقش اساسی در تربيت و جامعه پذيری فرزندان را در نهاد اوليه اجتماع يعنی خانواده بر عهده دارند در اين پژوهش مدنظر قرار گرفته اند . البته این بدان معنا نیست که چون زنان اين نقش مهم را در جامعه بر عهده دارند پس توجه به ورزش آنها نيز اهميت پيدا می کند .
يکی ازاهداف تحقيق رسيدن به پاسخ اين سوالها بود :
1- حضور زنان مذهبی در باشگاههای ورزشی چگونه است ؟
2- آيا سن زنان مراجعه کننده به باشگاههای ورزشی بر انتخاب گرايش ورزشی شان موثر است؟
3- آيا طبقه اجتماعی زنان شرکت کننده در باشگاههای ورزشی بر انتخاب گرايش ورزشی شان موثر است ؟
4- آيا تيپ زنان شرکت کننده (سنتی _ مدرن ) در باشگاههای ورزشی بر انتخاب گرايش ورزشی شان موثر است ؟
5- ميزان حضور زنان در باشگاههای ورزشی چگونه است ؟
6- انگيزه زنان از حضور در فعاليت های ورزشی باشگاهها چيست؟
7- زنان به چه گرايش های ورزشی بيشتر تمايل دارند ؟
8- ميزان حضور زنان در باشگاههای ورزشی با سالهاي گذشته چه تفاوتی داشته است؟
9- آيا طبقه اجتماعی زنان بر شرکت آنها در فعاليت های ورزشی در باشگاه ها تاثيرگذار است؟
هدف ديگر این بود تا بستر مناسبی فراهم شود و در آينده نيز عده ای از پژوهشگران در مناطق ديگر در سطح تهران ويا در سطح کشور اين موضوع را مورد توجه قرارداده تا ازطريق مقايسه آنها بتوان نتايج قابل اعتمادی را به دست آورد که بتواند منبع قابل استفاده ای باشد برای برنامه ريزی های کلان سازمان های مربوطه تا در جهت رفع کمبودهای موجود اقدام نمايند.
هيچ انگيزه ای برای ما مهمتر از مورد اجحاف قرار گرفتن ورزش بانوان و فهم این نکته که چه متغیيری گرايش زنان به رشته های متفاوت ورزشی را متمايز می کند ، نبود .
با تشکر از سرکار خانم بيات زاده مديريت محترم مجموعه ورزشی زيتون و همچنین سرکار خانم عطری مربی ورزش پیلاتس که در انجام اين تحقيق نهايت همکاری را با ما داشتند .
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت
چند روز پیش در تاکسی نشسته بودم و بحث برداشتن یارانه ها درتاکسی گل کرد البته به صورت خودجوش این بحث شروع نشد ، علت آن صحبت های گویندۀ رادیو جوان بود که شرایطی را با کلامش تصویر کرد که اگر یارانه ها را بردارند کرایۀ تاکسی که 200تومان است می شود 1200و ... یکی از مسافران که حسابی کلافه شده بود شروع کرد به مقایسۀ نظام شاهنشاهی و نظام جمهوری اسلامی تمام سیاستمداران دورۀ شاه را با الفاظ نه چندان محترمانه ای ! متبرک کرد و به نظام فعلی رسید و به نظر خودش سعی می کرد که خدایی ناکرده حق و نا حق در تجزیه و تحلیل هایش نکند ، خلاصه اینکه تمام سیاستمداران دورۀ فعلی را هم از دم تیغ گذراند و بسیار نادم و پشیمان بود از اینکه انقلاب کرده است و در عین حال شاه ملعون را هم دم به دم متبرک می کرد ! همگام پیاده شدن از تاکسی جمله ای گفت که اگر از درستی و غلطی محتوای صحبتش بگذریم رو راستی با خود و صداقتی درآن موج می زند که با نظریات جناب نراقی از زمین تا آسمان متفاوت بود و آن این بود که شخصی از اینکه انقلاب کرده بود پشیمان بود و با شجاعت تمام پای کاری که کرده بود ایستاده بدون اینکه به گردن دیگری بیندازند و منکر عمل خویش شود و این فرد یک انسان ایرانی بود ایرانی ..........
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت

یاد اردوی کاشان به خیر. سفری بود پراز تجربه ها و خاطرات به یاد ماندنی .
این روزها در اکثر مناطق تهران با مشکل برق مواجه هستیم ورادیو و تلوزیون با ارائه انواع پیام ها دائما در جهت صرفه جویی درمصرف برق وآب تلاش می کنند .
دیروز که در یک میان برنامه یکی از این پیام ها پخش شد یاد یکی از خاطراتم در ابیانه افتادم که برای زیارت امام زاده تصمیم گرفتم وضو بگیرم ، وارد دستشویی شدم چند تا از دانشجویان مشغول شستن دستهایشان بودند برایم خیلی جالب بود که یکی از بچه ها بعد از اتمام کارش شیر آب را بازگذاشت و رفت بقیه خانمها با تعجت نگاه کردند و چیزی نگفتند . نفر بعدی با عصبانیت به شیرهای آب نگاه کرد و داد زد اینجا صابون مایع نداره ؟! و شروع به شستن دستهایس کرد و شیر آب را بازگذاشت در حال رفتن بود که یکی از اهالی اعتراض کرد که شیر آب را ببند ... وپیش خودش زمزمه می کرد که اینها دیگه کین، نمی فهمن ...
و آن دوست عزیزمان! اینگونه استدلال می کرد که در مملکتی که دستشویی هایش صابون مایع نداره باید شیر آب را بازگذاشت ...!!!
قضاوتش دیگر با خود شما ...
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت

ما که فارغ تحصیل شدیم رفت اما خدا به داد بچه هایی برسد که حالا حالاها با این کپی دانشکده کاردارند .
آرزو به دلمان ماند که جزوه ای را برای تکثیر بدهیم و به صورت کامل در موعد مقرر به ما تحویل دهند .
یادم می آید ترمی که زبان تخصصی داشتیم هر هفته مقداری از جزوه را باید برای هفته بعد می خواندیم و سمت چپ برگه های جزوه به اندازۀ 3، 4 کلمه رفته بود . یکی از دوستان می گفت دانشکده نیت خیر دارد می خواهد تمام توانایی های ما با هم رشد کند علاوه بر خواندن متون تخصصی باید توانایی حدس کلمات حذف شده را هم داشته باشیم . آن وقت اگر کنکور ارشد جای خالی دادند به راحتی می توانیم زبان تخصصی را 100بزنیم .
خداوند فتوکپیه رو به روی حسینیه ارشاد را حفظ کند که اگرنبود کار بچه های علامه خصوصا اواخر ترم لنگ می ماند . اقلاً اگر پول بیشتری می دهیم جزوه هایمان گم نمی شوند ، وقتمان در صف طول و دراز تلف نمی شود ، نصف نیمه کپی نمی شود ، بعد از کپی دیگر نباید زمان بذاری و دوباره چک کنی ، منت هم سرت نمی گذارند ، دو رو هم کپی می کنند و...
یکی از دوستان همیشه معترض بود به اینکه جزوه های با حجم بالا را هم یکرو کپی می کنند که علاوه بر اینکه جزوه ها سنگین می شوند و در حمل و نقل مشکل می شود هزینۀ اضافی هم به دانشجو تحمیل می شود و دو برابر کاغذ مصرف می شود واسراف اسرف اسراف ...
یادم باشد حتماً به دکترلطیفی یکسری بزنم !
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت

چند وقت پیش بعد از یک نیمروز کاری سخت در دانشکده به سلف رفتیم و تصمیم داشتم که ناهار بخورم
عدۀ معدودی از بچه ها در سلف بودند و من روی یکی از صندلی ها نشستم و در حال غذا خوردن بودم که خدمتکار زحمتکش سلف روی صندلی رو به روی من نشست و شروع کرد به صحبت کردن و سوال از وضعیت دانشکده . کلی گفتگو کردیم و یکهو سر درد ودلش باز شد که اینها واقعاً اسمشان دانشجوست ؟ واقعاً به اینها می گویند دانشجو ؟ ...
من که متعجت وانگشت به دهان مانده بودم پرسیدم " حالا مگه چی شده ؟ " گفت : به من می گویند که هر روز باید سلف را مرتب کنم ظرفهای غذا را جمع کنم ... اینها وظایف من است ، من هم حرفی ندارم ، اما من کمر درد دارم و نمی توانم خم شوم و با کاردک این آدامسهایی را که بچه ها روی زمین می اندازند را با هزار زحمت بکنم و فردا روز از نو روزی از نو . بعد می گفت بچه ها آدامسهایشان را زیر میز، صندلی زیر ظرف غذا و بعضاً روی دیوار می چسباند ...! و می گفت مگر چقدر زحمت دارد که قبل از خوردن غذا آن را در سطل آشغال بیندازند ؟!
من جوابی نداشتم ...
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا
گزارشی مختصر از یک تحقیق میدانی
این گزارش به منظور کاربردی کردن تئوری هایی است که در کلاس انسان شناسی فرهنگی آموزش می بینیم ، بنابراین قرار است در توصیف و تحلیلی مختصر از یک زمینه فرهنگی به این مهم جامه عمل بپوشانیم .
با نگاه مختصری به اطرافمان و محیط هایی که روزانه بارها و بارها به آنها مراجعه می کنیم ، می بینیم از جمله زمینه های فرهنگی ای هستند که برای مطالعه و بررسی بسیار مفیدند چراکه به علت ارتباط های کاری خودمان ، نیازی به اطلاع رسان ، آگاهی و آشنایی اولیه با این محیط ها نیست و بنابراین یک بخش مهم و مشکل کار میدانی یعنی یافتن و ارتباط با اطلاع رسان به راحتی حذف می شود ونکته قابل توجه دیگر اینکه استرس و اضطراب ناشی از برخورد با غریبه ها و افراد ناآشنا و جلب اعتماد آنها نیز از روند کار تحقیق کنار گذاشته می شود . البته باید توجه داشت که این آشنایی و ارتباط روزانه با متن فرهنگی مورد مطالعه نباید باعث نادیده گرفتن نکاتی شود که از روی عادت برایمان تکراری شده اند .
با همه این اوصاف من موضوع تغییر کارکردهای بخش های مختلف دانشکده به طور خاص نمازخانه را انتخاب کردم .
می دانیم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی به علت فضای بسیار کوچک و سرویس دهی به حجم بالایی از دانشجویان از بسیاری از استاندارد های معمول فضاهای آموزشی برخوردار نیست و این مسئله باعث شده است که دانشجویان بدون توجه به کارکرد مکانها و فضاهایی که در آن حضور دارند به رفع نیازهای خود بپردازند . برای مثال تغییر کارکرد کتابخانه از مکانی برای مطالعه به تالار گفتگو برای تمامی دانشجویان مشهود است و یا به استفاده از سلف برای انجام کارهای تحقیقاتی و مطالعه نیز می توان اشاره کرد .
این تغییر کارکرد در نمازخانه دختران نیز در خور توجه است . همانطور که می دانیم و از واژه نمازخانه بر می آید ، مکانی برای نماز و عبادت است و قاعدتا باید محلی آرام زیبا و پاکیزه باشد اما به علت مسئله ای که در بالا اشاره شد ( کمبود فضا ) کارکردهای آن تغییر کرده و بعضا دارای کژکارکرد شده است .
روند حضور دانشجویان در نمازخانه و انجام فعالیت هایشان در این مکان بنا به ساعات مختلف و همچنین ایام خاص متفاوت است :
در ساعات اولیه صبح قبل ساعت 8 یعنی شروع کلاسها عده کثیری از دانشجویان در حال استراحت در این مکان هستند و کمبود خواب و خستگی های به جا مانده از روزهای قبل را جبران می کنند . اکثر چراغها و لامپ های مهتابی خاموش هستند تا فضای مناسب را در جهت استراحتشان فراهم کنند . دقایقی قبل از ساعت 8 و تا حدود 15 دقیقه بعد از آن دانشجویان یکی یکی در حال بیدار شدن از خواب و بعضا شکایت از گذر سریع زمان و شروع کلاس هستند . در این بین شاهد تردد عده دیگری هستیم که برای انجام کارهای تحقیقی یا مطالعه به صورت گروهی و فردی در این مکان در حال فعالیت هستند که احتمالا یا در کتابخانه احساس راحتی نمی کنند یا از معدود دانشجویانی هستند که معتقدند نباید مزاحم مطالعه دیگران شوند و لذا برای مشورت و انجام کارهای گروهی پر سروصدا به نمازخانه پناه می آورند . قابل ذکر است که نمازخانه به عنوان محلی برای استراحت و خواب در تمامی ساعات به جز ساعات پایانی کار دانشکده به صورت کارکرد ثابتی درآمده است . این روند تا ساعت 9.30 ادامه دارد اما بین ساعات 9.30 تا 10 یعنی تعطیلی بین کلاس ها شاهد ورود حجم نسبتا بالایی از دانشجویان هستیم که با چای و انواع اقسام خوراکی ها وارد می شوند . این دسته از افراد احتمالا کسانی هستند که در صندلی های حیات دانشکده جایی برای نشستن پیدا نکرده اند ، از فضای سلف دانشکده خوششان نمی آمده ، حوصله پایین رفتن از پله ها را نداشتند و ... به هر حال بعد از تجدید قوا خود را برای کلاس بعدی آماده می کنند اما نکته قابل ذکر این است که بعد از خروج آنها با صحنه نه چندان جالبی مواجه می شویم و آن پس مانده ها و زباله های به جا مانده است ، اعم از لیوان چای ، آشغال کیک و بیسکویت ، پوست پسته و ... . از این زمان به بعد شاهد حضور و شکل گیری دسته های گپ و گفتگو هستیم که اکثرا به موضوعات حاشیه ای دانشکده یعنی موضوعات غیر علمی تا موضوعات خانوادگی و اتفاقات جالب و... می پردازند و با خنده ها و گفتگو های بلند بلند ، مزاحم استراحت دوستان خواب و تمرکز دوستان تلاشگر در زمینه علم و تحصیل می شوند . در این بین رد و بدل شدن فایل های صوتی و تصویری توسط بلوتوث ، مکالمات تلفنی با صدای بلند و آرام ، زدن sms ، چک کردن زنگ های موبایل ، تجدید آرایش و .... از فعالیت های رایج است . قابل ذکر است که متاسفانه کمتر دوستانی در هنگام حضور در چنین مکانی که حوزه عمومی محسوب می شود ، توجه دارند که باید به حقوق دیگران احترام بگذارند . برای مثال هر از چند گاهی صدای انواع و اقسام موزیک ها به گوش می رسد که احتمالا برای عوض شدن روحیه در زمان گفتگو از آن استفاده می شود و یا کمتر کسانی توجه دارند که با وارد شدن به یک مکان عمومی مثل نمازخانه باید گوشی خود را در حالت silent بگذارند و یا حداقل این کار را زمانی که بیشتر یکی دو تا sms رد و بدل می کنند ، انجام بدهند . موضوع قابل توجه و تا حدی عجیب در این بخش این است که اگر کسی به این روند اعتراض کند ، همه یا تعجب می کنند یا از این برخورد در وهله اول جا خورده و بعد ناراحت می شوند .
ساعت اوج استفاده از این مکان در زمان برگزاری نماز است ، که هم نمازگزاران در این مکان حضور می یابند و هم به موازات آن تمام فعالیت های ذکر شده در بالا نیزتوسط عده ای دیگر انجام می گیرد . موضوع دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد استفاده از چادرهای نماز به جای بالش و روانداز است و بعد از استفاده یا در همان جایی که خوابیده اند باقی می ماند و یا به صورت مچاله در کنار دیوار و در بهترین حالت روی جالباسی آویزان می کنند . به ندرت مشاهده می شود که بعد استفاده از چادرها آنها تا کرده و در قفسه های مربوطه جای بدهند .
بعد از ظهر نیز شاهد روند مشابهی با صبح هستیم اما شکل گیری حلقه های دوستانه شدت بیشتری می یابد .
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت
· اطلاع رسان
در انواع تحقیقات اجتماعی ممکن است محقق هرگز پاسخگویان را نبیند و حتی برای مصاحبه هم ممکن است برخورد محدودی مورد نیاز باشد اما یک پژوهشگر مردم شناس در تحقیقات میدانی نیاز به افراد مفیدی دارد که با او همکاری کنند . اصطلاحا به این افراد اطلاع رسان می گویند . پژوهشگر باید با این افراد رابطه شخصی ایجاد کند و این کار ، امر ساده ای نیست و در عین حال باید این رابطه مبنی بر اعتماد باشد و بهتر است برای دو طرف سودمند باشد . این رابطه اغلب به دوستی می کشد اما به دلایل زیر یکی از مشکل ترین قسمت های کار میدانی است :
1- ممکن است پژوهشگر به دنبال اطلاعاتی باشد که اطلاع رسان تمایل به گفتن آنها نداشته باشد به عبارت دیگر این گونه به نظر بیاید که از او می خواهیم اطلاعات افرادی را که به آنها متعهد است فاش کند.
2- ممکن است بعضی سوالات مردم نگار گیج کننده و یا احمقانه به نظر بیاید .
در این فصل شیوه برقرای ارتباط با غریبه ها ،پیدا کردن اطلاع رسان ، جلب اعتماد او، شیوه ثبت داده ها و مسائلی از این قبیل را توضیح خواهیم داد .
در صورتیکه صحبت کردن با افراد بیگانه برایتان مشکل بود چه باید کرد ؟
در موقع برخورد و ملاقات با مردم نا آشنا و پرس و جو از شیوه زندگی آنها ، داشتن اضطراب بسیار معمول است و اغلب مردم شناسان در تحقیقات میدانی خود با این مشکل رو به رو هستند و ترس از مردم می تواند مهمترین مانع در انجام تحقیق باشد . راههای مبارزه با اضطراب به شرح زیر است :
1- اولین قدم این است ترس خود را بپذیرید و درباره آن با دوستی صحبت کنید و بدانید که دقیقا چه احساسی دارید و چرا .
2- قبول اینکه تجربه چنین چیزی بسیار معمول است که عدم آشنایی به ایجاد اضطراب می انجامد و احساس نا ایمنی بخشی از شوکه شدن فرهنگی است یعنی نوعی فشار روانی که فرد در میان افراد گروهی غیر خودی احساس می کند . حال باید نگرشی دوگانه به اوضاع داشته باشد و برای درک نگرش دیگران از دنیا باید برداشت خود را از حقیقت کاملا تغییر دهد . شوکه شدن فرهنگی ممکن است به احساس عمیق از خود بیخودی فرهنگی بینجامد یعنی اینکه فرد احساس کند که دیگر طاقتش را از دست داده است ، از دیگر اثرات فشار روانی شوکه شدن ناشی از خودشناسی است به این معنی که وقتی با فرهنگی دیگر آشنا می شوید ، از افکار متحجر و اشتباهات خود درباره دیگران آگاه می شوید .
3- کار کردن به صورت گروهی .
4- انتخاب زمینه فرهنگی که برای محقق تهدید کننده نباشد . مثال : مطالعه کلیسا آسانتر از کافه همجنسگرایان است.
5- تشخیص اینکه چنین حسی سطحی و زودگذر است و اغلب وقتی با اطلاع رسان ارتباط برقرار کردید و کار شما به جریان افتاد ترس های شما می ریزد .
چگونه می توان مشاهده ، مشاهده مشارکتی و صحبت با اطلاع رسان ها را تلفیق کرد ؟
برای توصیف زمینه فرهنگی به کاری بیش از مشاهده نیاز است زیرا استفاده صرف از مشاهده مستلزم صرف سالیانی دراز است . بهترین روش عبارت است از مشارکت کردن ، مشاهده کردن و مصاحبه کردن . از آنجا که فرهنگ ، شناختی است که مردم دارا هستند بنابراین پیوسته لازم است که علائم نمادیی که مردم به کار می گیرند را به صورت زبان قابل درک درآورد . بهترین راه برای کشف مقولات فرهنگی که مردم مورد استفاده قرار می دهند این است که در موقعیت های مختلف طبیعی که آنها به زبان آورده می شوند ثبت نمود .
آیا مشکلی دارد که فقط از یک اطلاع رسان مصاحبه نمود ؟
تا آنجایی که از محدودیت های این روش آگاه باشید و هر گونه سعی خود را برای کنترل قابلیت اعتماد داده ها بنمایید اشکالی ندارد اما عده ای در مصاحبه با یک یا دو نفر برای کسب اطلاع تردید دارند و می گویند که علم مستلزم نمونه برداری ، مشاهدات تکراری و همبستگی آماری است . در جواب آنها باید گفت که برای آگاهی از زمینه فرهنگی یک فرد حتی به صورت سطحی هم مستلزم صرف وقت زیادی است اما روشهایی وجود دارد که می توان قابلیت اعتماد یک اطلاع رسان را افزایش داد :
1- شما توانسته باشید رابطه موفق و دوستانه ای با اطلاع رسان خود ایجاد کنید که به کاهش اطلاعات نادرست می انجامد .
2- طرز سوال را عوض کنید و درباره عقاید شخصی او به تفحص بپردازید ، بهتر است بپرسید به نظر او سایر افراد گروه دارای چه ویژگی هایی هستند .
3- با تکرار یک سوال در جلسات مصاحبه های مختلف ، شما می توانید ببینید آیا جوابهای اطلاع رسان شما دارای انسجام منطقی است یا نه .
آیا بعضی اطلاع رسان ها بهتر از بعضی دیگرند ؟
بله . اما بعضی اوقات ممکن است شما فرصت انتخاب نداشته باشید و فقط یک اطلاع رسان تنها فردی باشد که از زمینه فرهنگی که می خواهید درباره اش مطالعه کنید آگاهی داشته باشد . ویژگی های یک اطلاع رسان خوب :
1- با فرهنگ مورد نظر به خوبی آشنا باشد .
2- مایل به صحبت کردن باشد .
3- از صحبت کردن به شیوه تحلیلی احتراز کند . از اطلاع رسانی که سعی می کند اطلاعات را در قالب مفاهیمی بیان کند که برای محقق آشنا تر است باید احتراز کرد .
البته باید این نکته را باید یادآور شد ، حتی کسی که اطلاع رسان خوبی نباشد می تواند کمک زیادی کند . او می تواند واسطه ای باشد برای پیدا کردن اطلاع رسانی که سخنور ، اجتماعی بوده و غیر تحلیلی صحبت کند .
· پیدا کردن یک اطلاع رسان
چگونه باید اطلاع رسان را پیدا کرد ؟
بهترین را پیدا کردن واسطه است که بین شما و اطلاع رسان ارتباط ایجاد کند . تقریبا هر کسی می تواند واسطه باشد . وقتی شما چند زمینه فرهنگی در ذهنتان آماده کرده اید ، از اطرافیان بپرسید ببینید که آیا کسی را می شناسند که با این زمینه فرهنگی آشنایی داشته باشد . کمک گرفتن از واسطه دو حسن دارد :
1- ایجاد رابطه با شخصی مطلع .
2- اطلاع رسان را در موقعیتی قرار می دهد که به شما اعتماد کند بنابراین ایجاد اعتماد از این طریق آسانتر است .
البته فرد واسطه گاه ایجاد مشکل نیز می کند ، این زمانی است که فرد واسطه از نظر مقام بالاتر از اطلاع رسان باشد و هر دو در شرایط اجتماعی یکسان به کار مشغول باشند . او می تواند باعث سانسور یا جهت دهی به کار مصاحبه شود .
آیا راههای دیگری برای پیدا کردن اطلاع رسان وجود دارد ؟
بله . بعد از انتخاب زمینه فرهنگی شما می توانید به طور مستقیم با کسی که می تواند به شما اطلاع برساند تماس بگیرید یا به محلی که ممکن است در آن یک اطلاع رسان پیدا کنید سر بزنید . تماس مستقیم مستلزم پشتکار بیشتری است تا از طریق واسطه .
چگونه می توان رابطه نزدیک و خوب ایجاد کرد ؟
رابطه خوب و نزدیک یعنی رابطه هماهنگ بین دو نفر . برای مردم نگار این به معنی داشتن اطلاع رسانی است که دوستانه و قابل اعتماد بوده و هم به او کمک رساند . بنابراین وظیفه مردم نگار این است که در طول تحقیق طوری رفتار کند که ایجاد اعتماد کند وظن و تردید را بزداید .
چگونه یک مردنگار باید طرح تحقیقاتی خود را برای دیگران توضیح دهد ؟
توضیحات برای اطلاع رسان باید جامع باشد . قبل از هر چیز باید توجه کرد که اطلاع رسان درباره شما توهماتی دارد که شما باید آنها را برطرف سازید . به قول فریلیچ "توضیحات برای بومی هایی که با افکار انتزاعی زیاد سروکار ندارند قابل درک باشد ". یکی از نقشهایی که محقق می تواند در جامعه به خود نسبت دهد دانشجو بودن است اغلب مردم از اینکه یک دانشجو از آنها اطلاعاتی بخواهد به خود می بالند و یا می تواند بگویید تکلیفی برای درس علوم اجتماعی انجام می دهم . عنصر دیگر توضیح شما صداقت است و محقق نمی تواند برای مدت طولانی اهداف و نیات خودش را مخفی نگه دارد و یا اگر خود را به عنوان یک نوپا در آن مجموعه معرفی کند ، نمی تواند به طرح سوالات پیچیده بپردازید اما صداقت به این معنا نیست که شما تمام ریزه کاری های تحقیق خود را بیان کنید . گاهی ممکن است واسطه اطلاعات غلطی در مورد طرح شما به اطلاع رسان بدهد که شما باید در ملاقات های خود ابن مسئله را تصحیح کنید .
آیا طرق دیگری جهت ایجاد اعتماد و رابطه خوب و نزدیک وجود دارد ؟
آرامش روحی محقق در برخورد با اطلاع رسان می تواند در ایجاد یک رابطه خوب ،موثر باشد ، چنین رابطه ای نتیجه برخورد محبت آمیز با طرف مقابل و به طور مدام برخوداری از اعتماد به نفس است .
· ثبت داده ها
آیا می توانید یادداشت بردارید ؟
هر مردم نگاری باید هر آنچه را مشاهده می کند یا فرد اطلاع رسان به او می گوید ثبت کند اما در بعضی شرایط شما باید گفته ها و اعمال را در خاطر نگه دارید و پس از ترک جلسه بلافاصله یاداشت کنید .این روش با مشکلاتی همراه است زیرا به یاد آوردن کلمات دقیق کار آسانی نیست و یادداشت برداری در حضور فرد ممکن است اعتمادی که او نسبت به شما دارد را به مخاطره بیندازد و تمرکز روی نوشتن یادداشت برای تداوم رابطه حسنه ایجاد مشکل می کند .بنابراین یادداشت آنی صحیح ترین راه ثبت داده هاست .
آیا می توان از نوار ضبط استفاده کرد ؟
مصرا پیشنهاد می شود که این کار صورت گیرد زیرا دقیق ترین راه ثبت گفته های افراد است . همچنین اظهارات اصلی افراد در تحقیق مردم نگاری معناشناسی ضروری است.البته عده ای در استفاده از این شیوه تردید دارند زیرا ممکن است فرد در مقابل دستگاه احساس ناراحتی بکند اما به این صورت روند مصاحبه سریعتر می شود و فرد وقتی نوار شروع به ضبط می کند ، آرامش خود را به دست می آورد .
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت
"به نام خدا "
معادل مفاهیم در زبان تخصصی جامعه شناسی و فرهنگ لغت :
· طبقه
1- تفاوتها ی اجتماعی- اقتصادی را در میان گروهها به کار می برند که باعث ایجاد اختلاف در پیشرفت مادی و قدرت آنها می گردد . ( گیدنز،83،784 )
2- مرتبه ، درجه ، آشکوب ، رسته ، یکدسته یا صنف یا رسته از مردم . (عمید،62،714 )
· تضاد
1- تعارض میان افراد یا گروهها در جامعه . ( گیدنز،83،784 )
2- با یکدیگر ضد بودن ، با هم مخالفت کردن ،مخالف یکدیگر بودن ، ناسازگاری . ( عمید،62،323 )
· وفاق
1- توافق درباره ارزشها ی اجتماعی بنیادی توسط اعضای یک گروه، اجتماع یا جامعه . ( گیدنز،83،785 )
2- با یکدیگر همکاری کردن ، سازگاری ، سازواری ، ضد نفاق ( عمید،62،1073 )
· همبستگی
1- رابطه منظم بین دو بعد یا متغیر که اغلب در اصطلاحات آماری بیان می شود . ( گیدنز،83،785 )
2- هم بسته بودن ، ارتباط اشیاء با یکدیگر . ( عمید،62ف1092)
· جرم
1- هر عملی که قوانین مقرر شده توسط قدرت سیاسی را نقض کند . ( گیدنز،83،785 )
2- گناه ، خطا ، بزه . ( عمید،62،372 )
· فرهنگ
1- ارزشها، هنجارها و کالاهای مادی ویژه یک گروه معین . ( گیدنز،83،785 )
2- دانش ،ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا یک ملت ، کتاب لغت . ( عمید،62،769 )
· تبعیض
1- فعالیتهایی که گروه معینی را از منافع یا پاداشهایی که گروههای دیگر می توانند به دست آورند محروم می کند . ( گیدنز،83،786 )
2- جزءجزء کردن ، جدا کردن برخی را از برخی دیگر ، برخی را قبول و برخی را رد کردن ، بعضی را بر بعض دیگر ترجیح دادن . ( عمید،62،299 )
· تقسیم (کار)
1- تخصصی شدن وظایف کاری که به وسیله آن مشاغل مختلف در درون نظام تولید با هم ترکیب می شوند . (گیدنز،83،786)
2- بخش کردن ، قسمت کردن ، پراکنده کردن . ( عمید،62،331 )
· اقتصاد
1- نظام تولید و مبادله که نیازهای مادی افرادی را که در جامعه معینی زندگی می کنند تامین می کند . ( گیدنز،83،786 )
2- میانه روی کردن ، میانه روی در هر کار ، به اندازه خرج کردن ،تعادل دخل و خرج را نگاه داشتن . ( عمید،62،144 )
· جنسیت
1- انتظارات اجتماعی در مورد رفتاری که برای اعضای هر جنس مناسب دانسته می شود . ( گیدنز،83،787 )
2- حالت یا ماهیت جنس . ( عمید،62،383 )
· حکومت
1- فرایند اعمال سیاست ها و تصمیمات توسط مقامات رسمی در یک دستگاه سیاسی . ( گیدنز،83،787 )
2- حکم دادن ، فرمان دادن ، فرمانروایی ، داوری . ( عمید،62،428 )
· ایدئولوژی
1- اندیشه ها یا باورهای مشترکی که به توجیه منافع گروههای مسلط خدمت می کند .( گیدنز،83،787 )
2- علم افکار و معانی ، مسلک سیاسی یا اجتماعی ، خیالبافی . ( عمید،62،176 )
· تعصب
1- داشتن عقاید از پیش اندیشیده شده درباره یک فرد یا گروه . عقایدی که در برابر دگرگونی ، حتی علی رغم داشتن اطلاعات جدید مقاوم است . ( گیدنز،83،789 )
2- جانبداری کردن از کسی یا طریقه و مذهبی ، حمایت و یاری کردن ، به چیزی وابسته و مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن . ( عمید،62،325 )
· قدرت
1- توانایی افراد یا اعضای یک گروه برای دستیابی به هدفها یا پیشبرد منافع خود . ( گیدنز،83،791 )
2- توانایی ،نیرو ، توانایی انجام دادن کار یا ترک آن . ( عمید،62،789 )
· منزلت
1- ارج یا اعتبار اجتماعی که به گروه خاصی به وسیله اعضای دیگر یک جامعه داده می شود . ( گیدنز،83،791 )
2- جاه و مقام ، قدر و مرتبه ، رتبه . ( عمید،62،994 )
· ارزشها
1- عقایدی که افراد و گروههای انسانی درباره آنچه که مطلوب ، خوب یا بد است دارند . ( گیدنز،83،792 )
2- قیمت ، بها . ( عمید،62،104 )
· کار
1- فعالیتی که به وسیله آن انسانها از طبیت بهره می گیرند و بدین سان بقای خود را تامین می کنند . ( گیدنز،83،792 )
2- پیشه ، عمل ، شغل ، به معنی کشت و زراعت . ( عمید،62،807 )
· خانواده
1- گروهی از افراد که با پیوند خونی ، ازدواج یا فرزند خواندگی با یکدیگر مربوط بوده ، یک واحد اقتصادی را تشکیل می دهند و اعضای بزرگسال آن مسئول پرورش کودکان هستند . ( گیدنز،83،439 )
2- خاندان ، دودمان ، اهل خانه ، زن و فرزند ،فامیل . ( عمید،62،439 )
· علم
1- علم طبیعی مطالعه نظام یافته جهان طبیعی است .( گیدنز،83، 790 )
2- دانش ، یقین ، معرفت . ( عمید،62،734 )
· انقلاب
1- فرایند دگرگونی سیاسی ، شامل بسیج یک جنبش اجتماعی توده ای ، که در آن با استفاده از خشونت رژیم موجود به طور موفقیت آمیز سرنگون می شود و حکومت جدیدی تشکیل می گردد . ( گیدنز،83،789)
2- برگشتن ، برگشتن از حالی به حال دیگر ، دگرگون شدن ، آشوب و شورش . (عمید،62،167)
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 3:8 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا
کتاب جامعه شناسی خودمانی ( چرا درمانده ایم؟) نوشته ی حسن نراقی شامل 18 سر فصل می باشد که توسط نشر اختران به چاپ رسیده است .
بخش اول را مقدمه تشکیل می دهد و 15 سر فصل این کتاب ویژگی ها و خلقیات ایرانیان از جمله بی گانگی با تاریخ، حقیقت گریزی و پنهان کاری ، ظاهر سازی ، قهرمان پروری و استبداد زدگی و ... را معرفی می کند.اما به دلیل تعداد زیاد این خلقیات سرفصلی با عنوان "و نمونه هایی دیگر از خلقیات ما" را اختصاص می دهد به اشاره ای گذرا به دیگر خلقیات ایرانیان و در آخرین سرفصل با عنوان "و اما سخن آخر" به کتاب پایان می دهد .
این کتاب دارای نثری روان و ساده است و خواننده را در فهم مطالب به زحمت نمی اندازد و به اصطلاح به شیوه خودمانی (همانطور که از نام کتاب مشخص است ) با خواننده سخن می گوید.در ارتباط با موضوع کتاب باید گفت که نگارنده سعی دارد در توضیح علل عقب ماندگی ایران دیدگاه نویی را مطرح کند به این معنا که با در نظر گرفتن عواملی چون استبداد ، استعمار ،حمله اعراب و... معتقد است علل عقب ماندگی را باید در خلقیات ایرانیان جستجو کرد.
به نظرم در ابتدا قبل از شروع نقد ، ذکر سه نکته ضروری می باشد : 1- همانطور که در بخش های اولیه کتاب آمده است توضیحات نوشته شده در یک سرفصل بعضا توضیح سرفصل های دیگر است که البته خود نگارنده به این مهم توجه داشته و اعلام می کند که تعصب خاصی در این زمینه ندارد و خوانندگان می توانند به جا به جایی مطالب بپردازند. به نظرم این مسئله خود ضعف بزرگی است چراکه خواننده را بین مباحث مطروحه رها می کند و بیش اندازه به توضیح مطالب جانبی و بعضا کم ارتباط می پردازد و هنگامی که ذهن خواننده کاملا به موضوع دیگری جهت داده می شود دوباره به مسئله اصلی باز می گردد و علت این پراکندگی یا بهتر بگویم توجیه پراکندگی را گفتگوی خودمانی می داند !!. 2- من نیز تصمیم گرفتم کتاب را به شیوه تقریبا خودمانی نقد کنم . 3- و اینکه نقد حاضر تنها گزیده ای از انتقادات من به این کتاب است . در هنگام مطالعه گاهی احساس می کردم باید برای تک تک سطور (البته با کمی اغراق ) مطلب بنویسم که خودش یک کتاب مجزا می شد اما این کار را نکردم زیرا بیش از این صلاح ندیدم که وقتم را صرف این مقوله بکنم.
در بخشی از سرفصل " با تاریخ بیگانه ایم " صحبت به این جا می رسد که فاتح جنگ یا قبلی ها را می کشد یا فراری می دهد و جایش می نشیند تا از درون قبیله یک عده که نه شهامت کشته شدن داشتند و نه شانس یا قدرت فرار به سرعت تغییر شکل می دهند و با فاتح به صورت کاسه داغ تر از آش همداستانی می کنند .... و زمانی که می خواهد برای ادعایش مثال بیاورد خواجه نظام الملک ( همه کاره ملکشاه سلجوقی ) و خواجه نصیرالدین طوسی ( دست راست خان مغول ) را هم ردیف میرزا ابراهیم کلانتر قرار می دهد و معتقد است این دو عالم بزرگ هم با حکومت های جور همداستانی کرده و کاسه داغ تر آش شده اند . نقد من این است که اگر خواجه نصیر و دیگر بزرگان همرنگ جماعت شده و با فاتح همداستانی کرده باشند ، همه قسمت های همرنگ شدن با جماعت منفور و مطرود نیست مانند علی بن یقطین که در زمان علی بن موسی الرضا (ع) به دستور خود ایشان وزیر خلفای عباسی بود که اسلام به این عمل تقیه می گوید ، یعنی مصلحت غالبه ای وجود دارد که به خاطر آن مصلحت باید از برخی مسائل بگذریم و یا شهید بهشتی (ره) می فرماید : اگر خواستی کسی را هدایت کنی نقطه ضعف او را بشناس ، از آنجا وارد شو ، جلب اعتماد کن و آن را در مسیری که می خواهی هدایت کن .
در ابتدای سرفصل " حقیقت گریزی و پنهانکاری ما " ایرانیان را محکوم می کند به این که علاقه ای به روبه رو شدن با حقایقی که مطابق میلمان نباشد نداریم و در بیماری های صعب العلاج و مشکلاتمان در حادترین حالت با " انشا ء ا... " ، " به امید خدا " و " هر چی خدا مقدر کرده باشد " صورت مسئله را پاک می کنیم و...
الف) همانگونه که نویسنده اشاره کرد صعب العلاج ، این جا همان جایی است که انسانها در جامعه ایران به خدا پناه می برند و از او کمک می جویند .
ب)اینکه نویسنده ملیونها نفر ایرانی را فقط با دیدن چند جوان و احتمالا آدمهای خوش گذران یا مستاصل یکی کرده عجیب است . فکر می کنم نویسنده باید بیشتر در زندگی ایرانی ها و نگاه فرهنگ های دیگر نسبت به ایرانی ها تامل کند .
در بخش دیگری از همین سرفصل نگارنده معتقد است ما از انتشار آمار قتل و جنایت طفره می رویم ودر ادامه مطلب آمار و ارقامی از خودکسی در ایران ارائه می دهد که در یکی از روزنامه ها به چاپ رسیده است .
الف) نویسنده باید این قسمت از روزنامه را در کتاب خود چاپ می کرد به این علت که چند درصد از خوانندگان این کتاب فرصت و هزینه پیگیری این مطلب را دارند و در ضمن ملت ایران آنچه را که می خوانند باور می کنند و با ذهنیت منفی گرایی که دارند از این آمار استفاده می کنند .
ب) آمار ارائه شده ژورنالیستی است و این آمار ارائه شده چقدر با واقعیت جامعه هماهنگ است ؟
ج) دو میلیون و پانصد نفر سالیانه نیاز به روانکاوی دارند و به گفته نویسنده به متخصص اعصاب مراجعه می کنند در اینجا هیچ اشاره ای به عوامل ایجاد کننده تنش عصبی نشده که چند درصد می تواند عامل اجتماعی باشد . از صد درصد بیست درصد ممکن است تنش ژنتیکی باشد که کاری نمی شود کرد ، ده درصد به خاطر نوع فرهنگ و قومیتی است که فرد در آن به دنیا آمده و این را هم نمی شود کاری کرد ، عده ای هم تا مشکل کوچکی برایشان پیش می آید به روانکاو مراجعه می کنند و این مسئله جزئی از کلاس طبقه شان محسوب می شود و قسمتی از آمار نیز متعلق به کسانی است که در سال های گذشته مراجعه کرده اند و اینها را هم در آمار حساب کرده و لذا گویای آمار واقعی هر سال نیست.بنابراین با کثر این تعداد از افراد نباید بیشتر از 800 هزار نفر باقی بمانند و این رقم با توجه به جمعیت 75 میلیونی ایران آمار عجیب و غریبی نیست و واقعیت اینکه جامعه باید برای حل مشکل این افراد باید تمام تلاش خود را بکند. ارائه این آمار به جامعه اینگونه ایران نه تنها درمانگر نیست بلکه مشکلی را به مشکل ها اضافه می کند .
در سرفصل " ظاهرسازی ما " نگارنده بحث یارانه ها را به میان می کشد که دولت برای ظاهرسازی این کار را انجام می دهد و معتقد است که شیوه توزیع آن ناعادلانه است و در حق قشر فقیر و روستایی جامعه ظلم می شود.
یارانه آن قسمت از سرمایه را می گویند که بیشتر منبع تامین آن منابع نفتی ما و شاید سه درصد آن فقط از مالیات ها و عوارض تامین می شود . هر چند با نگرش نویسنده که می گوید این سوبسید نباید برای قشر سرمایه دار هزینه شود تا حدودی موافقم اما فراموش نکنیم که نفت و دیگر ذخایر ارضی ما جزء اموال ملی محسوب شده و منافع به تمام مردم چه فقیر و چه ثروتمند می رسد . به نظرم نویسنده باید برای حل این معضل راهکار دیگری را در نظر بگیرد زیرا برای روستاییان هم به جای یارانه بنزین ، یارانه های دیگری از جمله بیمه ، چاه عمیق ، وام برای خرید هکتارها زمین و... قرار می دهند.
در سرفصل " قهرمان پروری و استبداد زدگی " نویسنده مقایسه ای بین کشورهای هند و پاکستان انجام می دهد که این دو کشور با وجود اینکه هر دو پرورده استعمار انگلیس هستند ، شرایط اقتصادی تقریبا مشابه و ریشه های نژادی و سنتی یکسان دارند ولی هند با وجود آزادی های بی بندو بارش در مقابل دلارهای امریکا تعظیم نکرده اما پاکستان با ادعای حکومت اسلامی در آغوش امریکا افتاده است.
من فقط به این قسمت از نوشته نویسنده این نقد را دارم که آیا استثمار فقط جنبه اقتصاد دلاری دارد یا صرفا حرکت نظامی محسوب می شود ؟ مطمئنا این نیست . اگر بخواهم مثالی در رابطه با استثمار بزنم از جمله حضرت علی (ع) استفاده می کنم که می فرماید : " مانند مورچه سیاهی در دل تاریکی بر روی یک سنگ سیاه می باشد " به عبارت دیگر این که نا محسوس است و توصیه ام به نویسنده این است که کتابهای مربوط به استثمار پنهان از جمله " دستهای ناپیدا " از همفر را بخواند . ضمنا فرهنگ های قومیتی و انحراف های تفکری – دینی هیچ ارتباطی به اصل اسلام ندارد . اسلام به خودی خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست .
در سرفصل " بی برنامگی ما " نویسنده می گوید: " آمدیم هیجان زده شعار دادیم و بعد بی برنامه عمل کردیم ، تمامی نمایندگی های مجاز شرکت های خارجی را مثلا به امید استقلال اقتصادی بستیم و... "
ایران کشوری است تحت حمایت خدا ، انبیاء و اولیاء مکرم رسول اکرم (ص) پس می شود گفت آنقدر هم بی برنامه نبوده . جواب کامل : در قانون پزشکی هر بدنی را که بخواهند از یک بیماری رها کنند و درمان کنند تمام میکروب ها و ویروس هایی که مضرند یا ممکن است در آینده مضر شوند را نابود می کنند وبعد تلاش می کنند این بدن عاری از هر گونه بیماری را کاملا مدیریت کنند یعنی بعد از اینکه تمام عوامل بیگانه را از جامعه پاک کردیم حالا تحت سلطه خومان ، نه آنها ، اگر صلاح دیدیم از عوامل آنها استفاده می کنیم وگرنه از سفارت خانه لانه جاسوسی در می آید .
در بخش دیگری از همین سرفصل نویسنده به بالا و پایین رفتن نرخ ملکی که رو به روی آن پارک یا بیمارستان سوانح سوختگی می سازند انتقاد می کند و این مسئله را از جمله بی برنامگی های ما می داند.
کوتاهترین نقد : به نظرم نویسنده جزء کسانی است که این بلا سر خود یا یکی از نزدیکان او افتاده است که مثالی را می آورد که یک به ده هزار است .
در سرفصل " احساساتی بودن و شعار زدگی ما " نویسنده می گوید : " وقتی اختیارمان دست خودمان می افتد آن چنان بیگانه ستیز می شویم که با تمام دنیا قهر می کنیم ، خود را از همه دنیا بی نیاز می دانیم یعنی می خواهیم سالها وابستگی را یک شبه تلافی بکنیم .... "
داشتن این باور که انسامها باید به خو متکی باشند یک باور عقلانی-دینی است . در مورد اینکه نویسنده به یک شبه اشاره کرد نفهمیدم یعنی چه و یا کدام استناد ! و در مورد اینکه ما در یک مقطع زمانی صلاح بدانیم از فناوری کشورهای دیگر با شرایط خاص که مضر برای فرهنگ ، دین و اصالت ما نباشد استفاده کنیم چه اشکالی دارد !
در سرفصل " ایرانیان و توهم دائمی توطئه " نویسنده می گوید " مملکتی که دم در دروازه تمدن یک جفت کفش ماشینی را بدون وابستگی نمی تواند تولید کند ( عصبانی نشوید ، باور کنید واقعا نمی توانست تولید کند، هنوز هم نمی تواند ، بروید از کارشناسش بپرسید ." نقد از سر عصبانیت ... من به عنوان منتقد وقتی همان چیزی را که نویسنده پیشنهاد داده بود انجام دادم یعنی مراجه به کارشناسان تنها جوابی را که شنیدم گفتند برای خودش نوشته ( به قول یه بنده خدایی شب با مامانش دعواش شده ، صبح نوشته ) .
در سرفصل " مسئولیت نپذیرفتن ما " نویسنده در اواخر نوشتار اشاره می کند به اینکه " وقتی دم دروازه ورودی هر شهر وزارت اطلاعات تابلوی بزرگی نصب می کند که هر گونه ... مشکوکی!! را فقط با تلفن اطلاع دهید ... "
نویسنده متن تابلو را اشتباه خوانده ، روی آن تابلو نوشته شماره تماس خبررسانی. ورودی هر شهر پلیس راه است و این تابلو در همه شهرها نصب شده و بر روی آن شماره اطلاع رسانی مندرج است .
در سرفصل "حسادت و حسدورزی ما " نویسنده معتقد است " از پیشرفت دیگران نه تنها زیاد خوشحال نمی شویم بلکه در بسیاری از مواقع حالت حزن و اندوه نیز به ما دست می دهد .... "
این خصوصیت فقط خاص ایرانی ها نیست حتی شدت و غلظت آن ، چون حسادت یک امر غریزی است و دارای دو مصرف هم مثبت و هم منفی است . مثبت آن می شود غبطه که ثمره آن رقابت است و منفی آن می شود کینه که ثمره آن حسادت است پس به نظرم نویسنده باید می گفت در کشور ما زمینه های رقابت کم است .
در سرفصل " صداقت ما " نویسنده چراغانی کسبه در شب تولد شاه را با چراغانی در شبهای اعیاد مذهبی مقایسه می کند و معتقد است مردم به دلیل لجبازی! با مسئولین در شبهای عید ، بییشتر از شب تولد شاه چراغانی می کردند و در مقایسه با زمان حال می گوید " حالا هم اگر دقت کنید در شب های جشن رسمی مقدار چراغانی های ادارات دولتی قابل مقایسه با چراغانی مردم عادی نیست ."
نقد اول : مسلمانی هم مسلمانی قدیم .
نقد دوم : نفهمیدم الان مردم بیشتر چراغانی می کنند یا دولت .
نقد سوم : فکر نمی کردم عشق به اهل بیت اسمش لجبازی باشد .
در پایان باید گفت آقای نویسنده کار شاقی نکرده است که این کتاب را نوشته ، علتش این است که از مدل این افراد در جامعه بسیار زیادند ، آدمهایی که بیشتر قسمت خالی لیوان را می بینند وفراموش می کنند که این ملت ملتی است بزرگ ، با فرهنگی بزرگ ، دینی بزرگ و کامل ، بزرگانی معروف و موثر ، ملتی خودجوش و فعال ، حکومتی نامی در کل دنیا و خلاصه دارای ملتی غنی در تمام شئونات است . البته قبول دارم که نواقصی هم دارد .
نوشته شده توسط ریحانه پورقناد در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 3:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مرداد 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
طراح قالب
POWERED BY